Title: Der Golem von St. Fereydoun
Author: Fereydoun Moezi Moghadam

Through an adventurous journey and with the indefatigable enthusiasm of a Howard Carter, the archaeologist, Fereydoun Moezi Moghadam – does not investigate the secret of archaic mummy in the depth of earth, but – dedicates himself to the discovery of the archaic secrets of a humanoid made of earthly clay, the secrets in depth of the most archaic and genuine desires of human being. Again Fereydoun Moezi Moghadam, commits with great virtuosity a great sin, a sin that would not be forgiven by no God: the creation of a ‘prophet’ of Semitic blood, who engraves the secret of the history of creation in his ‘Holy Book’ and on the corpus of the human of twenty first century: “G L M”.

“Golem” is a book which is not willing to “remain” a book, an occurrence, a view or a review of a four thousand years old event; “Golem” is codex on a clay tablet, which, for an instant in the history, deciphers the secret of the ontology of human existence, an ‘instant’ prior to the decay of “Golem” to earth, in order to get unforgettable: in the magnetic field of the existentialism of this ‘cinema’, the reader surrenders unconditionally and with just a lovely smile.

عنوان:“غلام یا گلم – به روایت فریدون مقدس”
نویسنده: فریدون معزی مقدم
شابک: 9789186131098
در سفری ماجراجویانه، فریدون معزی مقدم، با شوق و خستگی‌ناپذیریِ باستان‌شناسی از رده‌ی هُوارد کارتِر، نه به کاوش راز یک مومیائی چند‌هزارساله‌ در اعماقِ خاک، بلکه به کشفِ اسرار چند‌هزارساله‌یِ انسان‌مانه‌ای خاکی در اعماق آرزو‌های نهفته و ذاتیِ «انسان‌» می‌پردازد. ‌بار‌ دیگر فریدون معزی مقدم، با چیره‌دستی کم‌نظیری در نوشتن مرتکب گناه بزرگی می‌شود، گناهی، که مورد بخشش هیچ پروردگاری نخواهد بود: آفرینش ’پیامبری‘ از تبار سامی، که راز آفرینش انسان را در ’کتاب مقدس‌‘اش بر سینه‌ی انسان قرن بیست‌وُ‌یکم می‌نویسد: “گاف لام میم…”.غلام یا گلم – به روایت فریدون مقدس کتابی‌‌است که نمی‌خواهد کتاب ’بماند‘، داستان شود، رویداد شود، نگرش یا بازنگرشی بر‌یک اتفاق چهارهزارساله ‌شود؛ غلام یا گُلِم لوحه‌ایست از خاک، از گِل، که رمز هستی‌شناسی آدمی را برای لحظه‌ای کوتاه و گذرا می‌شکند، «لحظه‌»‌ای پیش‌از‌آنکه غلام یا گلم در ذرات خاکی خود از‌هم‌بپاشد و هرگز از یاد ’نرود‘، چرا‌که در میدانِ جاذبه‌یِ هستی‌گرائیِ این ’سینما‘، خواننده با لبخندی شیفته و بی‌چون‌وُچرا «تسلیم»‌ می‌شود.