Title: R
Author: Robab Moheb
‘Good Bye! Have A Great Time’ is poetry by the virtuous Swedish poet Kristina Lugn: an Adagio towards the end of ‘I’. Where the acceptance of death is absolutely inevitable, the language of Lugn is not the moaning, rather, sincere words, that in an atmosphere of deep tranquility tell her reader, how one may ‘pass away’ from death.

Lugn begins her journey with impressions that daily life through the dusty nebula of years have shared with her, not the chairs, not the positions, not the carrier. She only tells from her experience with ‘us’, what happened to her and that neither psycholgists nor any organisation of human could aid.

Lugn faces a broad field without a ride. To portrait a broad field without riding out, requires an own portfolio of instruments. And Lugn selects with great poetic precision her instruments in her sleeping room, her working room, her kitchen… And this makes her poem magnific, because the knife, the screwdriver, the pliers… all find their place in her poetry, without diminution of the grand lyrical essence.

Lugn, on her journey, travels through the many alleys of poetry and, as an adventerous explorer, discovers unknown lands. Sometimes, like Picasso, she deconstructs or even destructs: to the reader, scarced, for a moment, she may appear to be ‘the butcher’ sitting therein the poems.

Lugn is well aware of the profound meaning of life, love and death, moreover the instantaneous presence of ‘time’, time that is sand… through her fingers, time that disappears from the horizon of her view. ‘She’ knows what she exactly expects from her ‘word’.

نویسنده: رباب محب
شابک: 9789186131005
رباب محب با انتخاب حرف اول نامش « ر» انديشه اش را بر گِرد دايره ای که زندگي است هاشور مي زند. « ر» بازگشت به خود است و خود يک دايره. قامت ِ اين دايره گاه به اندازه ی نقطه ای است از کوچکترين ذره کوچکتر: صفری که حاصل زندگي است اما پوچ نيست. صفر دروني دارد بي نهايت وسيع. و او از همين وسعت است که مي ترسد: ” نقطه وُ طناب و درخت / مهرگيا و بانونه و سبد/ داری که بر مي داری/ صرافت ترس است / بي تابي ني ني چشمهام.” او در وسعت و دامنه ی گسترده ی صفرهايش به پرسش هائي مي رسد که پاسخي برايشان نمي يابد:” دنبال چه مي گردم روی صخره ها؟ ” رباب محب با انتخاب و تعريف لغوی واژه هائي چون « رباب » يک آلت موسيقي ، « رگبرگ شدن » دردناک شدن عضوی از بدن به واسطه حرکت ناگهاني، « ربوخه » شوخي ولذت ،« راوک» ظرفي که در ان شراب صاف مي کنند و غيره به فضای شعرش پرسپکتيو تازه ای مي دهد. واژه های انتخابي اوبا حرف « ر» شروع مي شوند و در رابطه ی مستقيمشان با شعرهاست که هم شعرها و هم معناها جای خاص خود را پيدا مي کنند. رباب با تکرارآگاهانه ی بعضي واژه ها هم به موسيقي شعرش رنگ بخشيده است، هم به محتوا و مفاهيم مورد نظرش. او آبستره و کنکرت را طوری کنارهم چيده است که انگار مرگ و زندگي را. و آنگاه زندگي را که گاه مثل ” توده های پستاني” در شمايل رقم ها ورم مي کند پس مي زند و مي گويد : ” رقم ها را از من بگيريد، صفر را نه/ صداها را از من بگيريد، سکوت را نه/…/ من با صفر سکوت مي کنم. با صدا نگاه../” و در پايان، راه ِ او يک نفس است و نفس ِ اوچيزی نيست جز : ” نفس ِ همه ی عکس ها و سايه هام”، يعني همان دايره ی آغازين ِ رباب.