Name: jehan àz yek àtseh mimiràd
Author: Robab Moheb

The world is sometimes a landscape and sometimes a scene.”I am the fragments of a landscape” is a brief lyrical story of the fragmented human being of the twenty first century – hence the life story of the poet herself, an intuitive and intimate time journey. Once travelling through her past, Robab Moheb pronounces with “I am the fragments of a landscape” her last will and testament.

عنوان:“جهان از یک عطسه می‌میرد”
نویسنده: رباب محب
شابک: 9789186131456
«جهان از یک عطسه می‌میرد» تبلور سری بی‌سامان است. شاعری از جهان وُ انسان بریده. امّا او شاعری مأیوس نیست، چون شعر با او و همراهِ اوست. با تمامِ اندوهی که بی‌عدالتی‌هایِ زمان و جهانِ امروز بر او وارد می‌کند هر روز که بیدار می‌شود از همین نقطه آغاز می‌کند. که زخم‌هایِ نوک را با پری از بال‌ها بشوید و تازه شود. زخم نقطه‌یِ عطف است. و شعر آبِ زمزمی که زندگی می‌بخشد. و او پرنده‌ای است با بال‌هایی از جنسِ واژه. این بال‌ها گاه پناه می‌دهند و گاه نه سرپناه می‌شوند و نه برهنگی را می‌پوشانند. و از این‌روست که شعر هم درد است وُ هم درمان. و بدینسان است که پارادوکس‌ها به عنوانِ جزئی از هستی در شعرِ محب نمود پیدا می‌کنند. شعر محب حکایتِ فروپاشیِ نگاه است “در ندیدن¬هایم رؤیای پروانه می‌بینند/ در دیدن¬هایم خواب‌هایِ کودکی آتش¬هایِ زیرِ خاکستر…./ حکایتِ استحاله است”آنچه هستی نمی‌نِمایی/ آنچه هستی نمی‌مانی.” کوهِ پرسش است، امّا پاسخ‌ها مرده‌اند. «جهان از یک عطسه می‌میرد» داستانِ خراش‌هایِ مضاعف است بر صورتِ مضاعف. “بر پلک¬هایم گریس می‌مالند/از کمر تا زانو مُهر می‌کوبند: عِرق¬النسا/و گریم صورتم را پنهان نمی‌کند/ و گریم صورتی پنهان نمی‌کند.”