Title: tàlâr
Author: Gil Avaei

„tàlâr“ presents a unique collection of short stories in from the caleidoscope of indigenous Iranian literature: this is literature about sorrow, pain and happiness of the people of my country, here in the gestalt of gileki* story. „tàlâr“ is the most excpetional of its genre in gileki: to reflect, remind and call their life into our consciousness. Beyond the many genuine elements of life and culture of these people, „tàlâr“ is also a unique linguistic richness of gileki words, terms, and proverbs, a language heritage which is partly forgotten and in danger of loss. Although reading gileki appears to be difficult and cumbersom to many, the reason is not found in the language itself, rather in the immature experience of readers, who, as a consequence of the repression of indigenous languages in Iran, may have not had the opportunity to read and explore gileki in written. Far from chauvinism or any separatistic ideas, my poetry is dedicated to this one, in its own cluster unique, colour within our broad national spectrum of language and literature in Iran. I wish that readers will respect and understand this my point of view, when reading „tàlâr“. * The internet encyclopedia Wikipedia cites “Gileki, the language of the people of Gilan (the South region to the Caspian Sea), is a mix of the continuation of the archaic Iranian languages of Indogerman roots with the indigenous languages of the inhabitants of this region before the migration of Arians to North Iran. Many elements of this language is similar to the archaic Iranian languages, for instance the conjugation of verbs and also the indicative seem to be similar to the Pahlevi and Parti languages.”

عنوان:“ایرانه سبزه نگین”
نویسنده: گیل آوایی
شابک: 9789186131074

”ایرانه سبزه نگین” رنگی از رنگین کمان ادبیات سرزمین ما ایران است، که در‌ آن از دردها و غم‌ها وُ شادی‌های مردم دیارم در قالب منظومه‌های گیلکی(*) سخن گفته ام. تا‌کنون تنی چند از اهل‌قلم در گیلان به سرودن اشعار و منظومه‌های گیلکی پرداخته‌اند که پرآوازه‌ترین آنان، که با زندگی روزمره و ملموس مردم خویش پیوندی بسیار نزدیک داشته‌‌اند، زنده‌یادان محمد بازقلعه ای «افراشته» و پس‌از‌ او، محمد فخری نژاد «شیون فومنی» است.گفتنی‌است ـ تا آنجا که بیاد دارم‌ـ بلندترین منظومه‌ی گیلکی در ”ایرانه سبزه نگین” است که از نگاه محتوا و پرداختن به بخش فراموش‌شدگان جامعه‌ی ما، نمادی از یک زندگی را می نمایاند و هشداری از برای به‌خود‌آمدن. منظومه‌های گردآمده در ”ایرانه سبزه نگین”، جدای از یادمان‌های با خود که بن‌مایه آغاز و پرداخت آن‌است، حاوی بسیاری از واژه و لغات و مثل‌های گیلکی است که در‌ زمان کنون، به‌دلیل بکار نیامدن یا بکار‌گرفته‌نشدن، از یادها رفته‌است.اگرچه خواندن سروده‌های گیلکی برای بسیارانی، دشوار‌است اما چنین دشواری نباید به حساب کاستی یا نارسایی زبان گیلکی نهاد بلکه بدلیل نداشتن تمرین و عادت به خواندن گیلکی است که این خود یکی از نمادهای خفقان و تحمیل و تحقیر از یک فرهنگ سیاسی غالب در جامعه ما‌است که بر ادبیات ما نیز سایه انداخته‌است. اگرچه از هرگونه شووینیسم و سیاست بازی‌های تفرقه و جدایی طلبی بیزارم، پرداختن به ادبیات بومی را شناختن و نمایاندن رنگی از رنگ‌کمان زیبایِ ملّیِ خود، ایران، می دانم و امید‌دارم همه خوانندگان آثار گیلکی‌ام با چنین نگاهی، به کارم بنگرند.

* در ویکیپدیا آمده است که ” زبان گیلکی، زبان مردم گیلان (بخش جنوبی دریای خزر) آمیخته‌ای از ادامه‌ی زبان‌های باستان ایرانی شاخه غربی و زبان مردمان بومی منطقه، پیش از آخرین مهاجرت آریاییان به فلات ایران است. در این زبان بسیاری از ویژگی‌های زبان‌های باستان ایران دیده‌می‌شود، برای نمونه صرف فعل در زبان گیلکی با صرف فعل در زبان‌های پهلوی و پارتی شباهت دارد.